العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
87
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
شاميان اطرافش را گرفتند در همين ميان على بن الحسين عليه السلام آمد در حالى كه پارچهاى بر كمر داشت و ردائى بر دوش بسيار زيبا و خوش اندام و بوى خوشى از او ساطع بود در پيشانى پينهاى از اثر سجده داشت چون پينهاى كه بر روى زانوى گوسفند مىبندد شروع بطواف نمود همين كه رسيد به نزديك حجر الاسود مردم از مهابت و جلالت او كنار رفتند به آسانى حجر الاسود را بوسيد . يكى از شاميان از هشام پرسيد اين كيست ؟ هشام گفت نمىشناسم ، اينكه خود را به ناشناسى زد بواسطه آن بود كه مردم شام فريفته آن سرور نشوند فرزدق كه حضور داشت از جاى حركت نموده گفت من او را مىشناسم مرد شامى گفت كيست ، شروع كرد به خواندن اشعارى كه قسمتى از آن را در اغانى و حلية الاولياء و حماسه نقل نموده ( تمام قصيده در بحار هست كه در اين ترجمه چند شعرى از آن را نقل ميكنيم . هذا الذى تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحل و الحرم هذا ابن خير عباد الله كلهم * هذا التقى النقى الطاهر العلم هذا ابن سيدة النسوان فاطمة * و ابن الوصى الذى في سيفه نقم اذا راته قريش قال قائلها * الى مكارم هذا ينتهى الكرم و ليس قولك : من هذا ؟ بضائره * العرب تعرف من انكرت و العجم ما قال « لا » قط الا في تشهده « 1 » * لو لا التشهد كانت لاؤه نعم هشام از اين مدحسرائى فرزدق ناراحت شد و حقوق او را قطع كرد به او گفت چرا چنين شعرى در باره ما نگفتى فرزدق در جواب گفت تو هم جدى چون جدش و پدرى چون پدرش و مادرى مانند مادرش بياور تا همين طور برايت شعر بگويم و دستور داد او را در عسفان كه محلى است بين مكه و مدينه
--> ( 1 ) اشعار بيش از چهل بيت است كه ما چند بيتى از آن را نقل كرديم جامى در ترجمه همين اشعار به فارسى اشعارى سروده است .